تبليغاتX
kill me
kill me



How can ...

How can you break my heart

؟ and tell me you still love me

چه طور تونستی قلبم رو بشکنی

و به من بگی هنوز عاشق منی؟

چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 توسط نسترن |

گفتمش...

گفتمش: دل میخری؟

پرسید: چند؟

گفتمش: دل مال تو ! تنها بخند !

خنده کرد و دل ز دستانم ربود

تا به خود آمدم او رفته بود

دل ز دستش روی خاک افتاده بود

جای پایش روی دل جا مانده بود !

 

یکشنبه سوم خرداد 1388 توسط نسترن |

جوونه پیر...

 
منو داری میبینی که از این زمونه سیرم
 
 
از همه جا بریدمو یه جوونه پیرم
 
حالا بارمو میبندمو شبوونه میرم
 
       بخاطر تو دیگه کارم تمومه بی رحم...

 
 

جمعه یازدهم اردیبهشت 1388 توسط نسترن |

قرارمون نبود...

نه اين قرارمون نبود

تو بي خبر بري

من خسته شم كه تو

بي همسفر بري

باور نمي كنم

عشق مني هنوز

گاهي به قلب من سر ميزني هنوز

 

شنبه پنجم اردیبهشت 1388 توسط نسترن |

(( دنیای شیشه ای ))

 

همیشه فکر کن تو یه دنیای شیشه ای زندگی میکنی

پس

هیچ وقت به طرف کسی سنگ پزتاب نکن

چون اولین چیزی که میشکنه 

 ((( دنیای خودته )))

 

پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388 توسط نسترن |

وقتی خسته شدی

وقتی از دنیا و آدماش خسته و نا امید شدی برو کوه و داد بکش :

(( آیا بازم امیدی هست ؟ ))

اون وقت جواب می شنوی :

(( هست.هست.هست ))

جمعه چهاردهم فروردین 1388 توسط نسترن |

ستاره...

                                                   

یک شب خوب تو آسمون یه ستاره چشمک زنون خندیدو گفت کنارتم تا آخرش تا پای جون ستاره قشنگی بود آروم ونازو مهربون ستاره شد عشق منو منم شدم عاشق اون اما زیاد طول نکشید عشق منو ستاره جون ماه اومدو ستاره رو دزدیدو برد نامهربون ستاره رفت با رفتنش منم شدم بی همزبون حالا شبا به یاد اون چشم میدوزم به آسمون دلم میخواد داد بزنم این بود قول وقرارمون تو رفتی و با رفتنت نذاشتی حتی یه نشون دوست دارم ستاره جون تا آخرش تا پای جون .

 

سه شنبه بیستم اسفند 1387 توسط نسترن |

چطوری ! ! !

 

تا حالا شده که وقتی تو خیابون راه می ری جلوی پاتو نگاه کنی و مواظب باشی که زندگی مورچه ها رو به هم نزنی؟!!تا حالا شده راهتو کج کنی تا آرامش کبوتر رو موقع غذا خوردن به هم نزنی؟!!یا حتی یواش راه بری تا گربه رو نترسونی ؟!!

پس چطور آدما این قدر راحت آرامش رو از هم می گیرند؟!!!

 

جمعه هجدهم بهمن 1387 توسط نسترن |

پسر عاشق

 

دختر با نا امیدی و عصبانیت به پسر که روبرویش ایستاده بود نگاه می کرد کاملا او نا امید شده بود از کسی که اینقدر دوستش داشت و فکر می کرد که او هم دوستش دارد ولی دقیقا موقعی که دختر به او نیاز داشت دختر را تنها گذاشت از بعد از پیوند کلیه در تمام مدتی که در بیمرستان بستری بود همه به عیادتش امده بودن غیر از پسر چشمهایش همیشه به دری بود که همه از ان وارد می شدند غیر از کسی که او منتظرش بود حتی بعد از مرخص شدن از بیمارستان به خودش گفته بود که شاید پسر دلیل قانع کننده ای داشته باشد ولی در برابر تمام پرسشهایش یا سکوت  بود یا جواب های بی سر و ته که خود پسر هم به احماقانه بودن انها اعتراف داشت تحمل دختر تمام شده بود به پسر گفت که دیگر نمیخواهد او را ببیند به او گفت که از زندگیش خارج شود به نظر دختر پسر خاله اش که هر روز به عیادتش امده بود با دسته گل های زیبا بیشتر از پسر لایق دوست داشتن بود دختر در حالت عصبی به پهلوی پسر ضربه ای زد زانوهای پسر لحظه ای سست شد و رنگش پرید چشمهایش مثل یخ بود ولی دختر متوجه نشد چون دیگر رفته بود و برای همیشه ترک کرده بود .

دختر با خود فکر میکرد که چه دنیای عجیبی است در این دنیا که ادمهایی مثل ان غریبه پیدا می شوند که کلیه اش را مجانی اهدا میکند بدون این که حتی یک تومان پول بگیرد و حتی قبول نکرده بود دختر برای تشکر به پیشش در همین حال پسر از شدت ضعف روی  زمین نشسته بود و خونهایی را که از پهلویش می امد پاک می کرد  و پسر همچنان سر قولی که به خودش داده بود پا بر جا بود او نمی خواست  دختر تمام عمر خود را مدیون او بماند ولی ای کاش دختر از نگاه پسر می فهمید که او عاشق واقعی است ! 

 

 

چهارشنبه دوم بهمن 1387 توسط نسترن |

رنج

 

تكيه بر ديوار كردم خاك بر پشتم نشست
دوستي با هر كه كردم عاقبت قلبم شكست
آن قدر رنج كه دنيا بر دل ما مي كند
بر دل هر كس كند ، ترك دنيا مي كند

 

 

یکشنبه بیست و نهم دی 1387 توسط نسترن |



سیب سرخی به من بخشید رفت.عاقبت بر عشق من خندید و رفت.اشک در چشمان سردم حلقه زد.بی مروت گریه ام را دید و رفت!
headsou2003@yahoo.com

نسترن
نسترن

RSS 2.0

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس