یک شب خوب تو آسمون یه ستاره چشمک زنون خندیدو گفت کنارتم تا آخرش تا پای جون ستاره قشنگی بود آروم ونازو مهربون ستاره شد عشق منو منم شدم عاشق اون اما زیاد طول نکشید عشق منو ستاره جون ماه اومدو ستاره رو دزدیدو برد نامهربون ستاره رفت با رفتنش منم شدم بی همزبون حالا شبا به یاد اون چشم میدوزم به آسمون دلم میخواد داد بزنم این بود قول وقرارمون تو رفتی و با رفتنت نذاشتی حتی یه نشون دوست دارم ستاره جون تا آخرش تا پای جون .
تا حالا شده که وقتی تو خیابون راه می ری جلوی پاتو نگاه کنی و مواظب باشی که زندگی مورچه ها رو به هم نزنی؟!!تا حالا شده راهتو کج کنی تا آرامش کبوتر رو موقع غذا خوردن به هم نزنی؟!!یا حتی یواش راه بری تا گربه رو نترسونی ؟!!
پس چطور آدما این قدر راحت آرامش رو از هم می گیرند؟!!!
دختر با نا امیدی و عصبانیت به پسر که روبرویش ایستاده بود نگاه می کرد کاملا او نا امید شده بود از کسی که اینقدر دوستش داشت و فکر می کرد که او هم دوستش دارد ولی دقیقا موقعی که دختر به او نیاز داشت دختر را تنها گذاشت از بعد از پیوند کلیه در تمام مدتی که در بیمرستان بستری بود همه به عیادتش امده بودن غیر از پسر چشمهایش همیشه به دری بود که همه از ان وارد می شدند غیر از کسی که او منتظرش بود حتی بعد از مرخص شدن از بیمارستان به خودش گفته بود که شاید پسر دلیل قانع کننده ای داشته باشد ولی در برابر تمام پرسشهایش یا سکوت بود یا جواب های بی سر و ته که خود پسر هم به احماقانه بودن انها اعتراف داشت تحمل دختر تمام شده بود به پسر گفت که دیگر نمیخواهد او را ببیند به او گفت که از زندگیش خارج شود به نظر دختر پسر خاله اش که هر روز به عیادتش امده بود با دسته گل های زیبا بیشتر از پسر لایق دوست داشتن بود دختر در حالت عصبی به پهلوی پسر ضربه ای زد زانوهای پسر لحظه ای سست شد و رنگش پرید چشمهایش مثل یخ بود ولی دختر متوجه نشد چون دیگر رفته بود و برای همیشه ترک کرده بود .
دختر با خود فکر میکرد که چه دنیای عجیبی است در این دنیا که ادمهایی مثل ان غریبه پیدا می شوند که کلیه اش را مجانی اهدا میکند بدون این که حتی یک تومان پول بگیرد و حتی قبول نکرده بود دختر برای تشکر به پیشش در همین حال پسر از شدت ضعف روی زمین نشسته بود و خونهایی را که از پهلویش می امد پاک می کرد و پسر همچنان سر قولی که به خودش داده بود پا بر جا بود او نمی خواست دختر تمام عمر خود را مدیون او بماند ولی ای کاش دختر از نگاه پسر می فهمید که او عاشقواقعی است !